-
از این پس اینجا می نویسم..دیگر دلی نیست که سکوتی باشد
تنها ناگفته هاست
حرفهای نگفته
از این پس اینجا می نویسم..دیگر دلی نیست که سکوتی باشد
تنها ناگفته هاست
باور کن پسرک
این روزها هچ چیز جز مرور خاطراتمان
جز مرور تو
مرا آرام نمی کند
باور کن چشمهایم
هنوز هم دوخته شده اند به جاده ای که
جز تو در آن کسی را راه نمی دهم
من هستم؛ عاشقانه هستم
ب.ر.گ.ر.د
![]()
پسرک !!
می بینی؟؟؟
روزه ی سکوت گرفته ام این روزها
آخر تو گفتی که نگویم از آنچه در دلم هست
یادت هست؟؟
تو گفتی که عشقمان را هیچکس چشم دیدن ندارد
تو گفتی که هیچکس ما را نمی فهمد
و چه بسیار گفتی و چه عاشقانه گوش سپردم
قلبم هم با من غربیه شده این روزها
همچون تو

تکه تکه کردی این دل را
به نابودی کشاندی این روح را
جسمم هم دیگر رمق ندارد
می بینی؟؟
مرده ی متحرکم گویا
آه؛ پسرک
بیا و این همه -خودت- را ببر
من نمی خواهم امانت دار باشم

روحم خسته است
خسته تر از آنکه با شما
مجالی برای سخن گفتن داشته باشد
مرا ببخشید!!
دیگر آن دخترک همیشگی نیستم
گویا منی نیستم
خسته ام؛ خ.س.ت.ه

شکستی هر آن چه که من بودم
دیگر منی نیست
دیگر دخترکی نیست
گویا تنها هستم
بی آنکه باشم
می بینی؟؟
نه!! آخر دیدن ندارد
تو بخند؛ من تماشا خواهم کرد
یادته پسرک
سفر که می کردم
نوشتم
مبادا بشود همانکه شاعر می گفت
از دل برود همانکه از دیده برفت
یادته ناراحت شدی
یادته دعوام کردی
گفتی
حرفشم قشنگ نیست
من رفتم
توام رفتی
من با یه دنیا امید
برای برگشتنو تورو دیدن
تو دل سپردی به یار جدید
حالا دیدی شاعر راست می گفت؟؟؟
از من که گذشت
اما اگه روزی یارت مجبور به سفر شد
تو س.ف.ر نکن
چه صادقانه خیال کردم
تو مردِ راهی
و با تو گفتم از تمامیه چیزهایی
که عمری در دل داشتم
چه بی رحمانه پشت پا زدی
به تمامِ قولهایمان
دیگر دلم نای ماندن ندارد
کاش خدا مرا نزدیکتر کند
به آغوش خود

من کودکی کردم
تو
به بزرگیه خودت نبخشیدی
و چه ساده غریبه شدی
نو گلِ تازه رسیده ی
روزهای نه چندان دور من